رضا قليخان هدايت

100

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ز فضلش هر دوعالم گشت روشن * ز فيضش خاك آدم گشت گلشن توانايى كه در يك طرفة العين * ز كاف و نون پديد آورد كونين چو قاف قدرتش دم بر قلم زد * هزاران نقش بر لوح عدم زد از آن دم گشت پيدا هر دوعالم * از آن دم شد هويدا جان آدم در آدم شد بديد اين عقل و تمييز * كه تا دانست از آن اصل همه چيز چو خود را ديد يك شخص معين * تفكر كرد تا خود چيستم من ز جزوى سوى كلى يك سفر كرد * و زانجا باز بر عالم گذر كرد جهان را ديد امر اعتبارى * چو واحد گشته در اعداد سارى جهان خلق و امر از يك‌نفس شد * كه هم آن دم كه آمد بازپس شد بلى آن جايگه آمد شدن نيست * شدن چون بنگرى جز آمدن نيست تعالى اللّه قديمى كو به يك‌دم * كند آغاز و انجام دوعالم جهان خلق و امر اينجا يكى شد * يكى بسيار و بسيار اندكى شد همه از وهم توست اين صورت غير * كه نقطه دايره است از سرعت سير يكى خط است از اول تا به آخر * برو خلق جهان گشته مسافر در اين ره انبيا چون ساربانند * دليل و رهنماى كاروانند وز ايشان سيد ما گشته سالار * هم او اول هم او آخر درين كار احد در ميم احمد گشت ساير * در اين دور آمد اول عين آخر ز احمد تا احد يك ميم فرق است * جهانى اندر آن يك ميم غرق است بر او ختم آمده پايان اين راه * به دو منزل شده ادعو الى اللّه مقام دلگشايش جمع جمع است * جمال جانفزايش شمع جمع است شده او پيش و دلها جمله در پى * گرفته دست جانها دامن وى در اين ره اوليا باز از پس و پيش * نشانى مىدهند از منزل خويش يكى در جزو و كل گفت اين سخن باز * يكى كرد از قديم و محدث آغاز يكى از زلف و خال و خط بيان كرد * شراب و شمع و شاهد را عيان كرد يكى از هستى خود گفت و پندار * يكى مستغرق بت گشت و زنار